هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

images

هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

[تصویر: 026.jpg]

درس اول : گريه بر حال خويشتن

در شرع مقدس اسلام مستحسن است كه انسان به حال خودش گريه بكند , اگر ما حال خودمان را بفهميم گريه مان مى آيد ما از حال خودمان غافليم انسان براى هدفى آفريده شده و مسؤوليتى بر دوش او گذاشته شده است , لذا نبايد زندگى را در غفلت از آن هدف و آن مسؤوليت بگذراند اينكه شما شنيده ايد ائمه هدى ( عليهم السلام ) گريه مى كنند با اينكه اهل عبادت , اهل نماز , اهل معرفت و اهل رؤيتند و كسانى هستند كه هيچ چيز براى آنها در معارف الهى پوشيده نيست و با كمال ميل و شوق , عبادت مى كنند به خاطر همان معرفتشان است

غفلت :

در عين حال آنها هم گريه مى كنند از براى چيست ؟ بله براى آن كسى كه در آن مرحله است چيزهايى است كه اگر انجام نگيرد قصور است اما براى ما نه چون انسان به ضروريات زندگى مثل : خوراك , مزاح , گردش و تفريح مشغول است , البته اينها كارهاى مباحى است كه هيچ اشكالى هم ندارد گاهى براى امثال من و شما رجحان هم دارد و خوب هم هست , اما آن انسانى كه به قرب الهى رسيده حتى يك لحظه اش هم اگر به غفلت صرف بشود و يا حتى وقتش در كارهاى ضرورى صرف شود آن هم برايش سنگين است , لذا براى همان يك لحظه غفلت گريه مى كند من و شما نمى فهميم كه اين گريه براى چيست ؟ تعجب مى كنيم مگر يك لحظه غفلت هم گريه دارد بله پشت پرده براى ما پوشيده است آنها پشت پرده را مى بينند

روز حسرت و پشيمانى :

( ( و انذر هم يوم الحسرة اذقضى الامر ) ) قرآن روز قيامت را مى فرمايد : روز حسرت يعنى همين , هر يك لحظه , لحظه واقعى يعنى از يك ثانيه كمتر از زندگى شما مى تواند در آخرت براى شما مايه درجات عاليه باشد ولى شما در قيامت نگاه مى كنيد , مى بينيد كه ميلياردها از اين لحظه ها را مفت از دست داده ايد اين حسرت ندارد ؟ يا خداى نكرده مقدارى از اين لحظات را در راه دورى از آن هدف و دورى از خداى متعال به كار گيريد ؟ پس گريه كردن به حال خود يكى از كارهاى خوب است گريه كردن بر سرنوشت انسان بعد از مرگ گريه كردن بر سرنوشت انسان در قيامت كه از سرنوشت انسان بعد از مرگ بدتر است كار خوبى است , ما چون مرگ و قبر و تنهايى قبر و ظلمت قبر را مى بينيم مى فهميم

روز تنهايى :

ما الان در جمع دوستان و رفقا و خانواده و خوشيها و لذات و غيره هستيم ولى يك زمانى , آن زمان ممكن است يك ساعت ديگر باشد , ممكن است يك سال ديگر باشد , ممكن است بيست سال ديگر باشد , همين دوستان و آشنايان من و شما را در يك تكه پارچه مى پيچند و در زير خاك مى گذارند و مى روند در آن وقت اين تنهايى , اين غربت اين دور شدن از چيزهايى كه انسان ساليانى به آن عادت كرده خيلى سخت است بخصوص وقتى كه انسان اعتقاد دارد كه در آنجا با عملش سر و كار دارد و خداى متعال و مأمورين الهى به سراغ انسان مى آيند ( ( و سؤال منكر و نكير حق ) ) در زيارت آل ياسين مى خوانيم اينها حق است , واقعيت است قيامت از اينكه من و شما مى بينيم و خيلى براى مان سخت مى آيد به مراتب هزاران بار سخت تر است , منتهى چون از چشم ما و حس ما دور است , ارزش گريه بر اينها و بر قيامت را نمى فهميم , اما شما دلتان مى خواهد بر اين چيزها گريه كنيد ولى خجالت مى كشيد ( ( لا تتركه حياء ) ) به خاطر حيا و يا بخاطر ملاحظه نبايد اين كار را ترك بكنيد پس اين يك دستور است اگر اهل عبادتيد و اگر عبادت را دوست مى داريد , عبادت كنيد نگوييد كه اگر من دو ركعت نماز بخوانم ديگران مى گويند كه : ( ( چه ريا كارى است ) ) خوب بگويند , غلط مى كنند بگويند , از براى مردم و بخاطر مردم نبايد اين كار ترك شود

سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 3 کاربر به دلیل این ارسال از طه سپاسگزاری کرده اند.
mahdi_mahdipor, آرام جان, حامد پارسا

۱۳۹۱-۷-۲۶
مطلب: #2
آفلاین طه
*
عضو انجمن
تذکر
مطالب: 259
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ آبان
امتیاز: 44
محل سکونت : شیراز
RE: هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

درس دوم : نعمت دعا

يكى از نعمتهايى كه خداوند به انسان بخشيده , نعمت دعاست همين كه خداى متعال خالق ماست , مولاى ماست و ما بنده حقير و كوچك او هستيم و به ما اجازه داده است كه از او بخواهيم و او را بخواهيم , اين يكى از بزرگترين نعمتهاى خدا و بزرگترين منتهاى الهى بر سر انسان است اگر اين نعمت دعا نبود , بنى آدم در يك زندان خفه كننده اى قرار داشت همچنانكه كسانى كه به خدا معتقد نيستند در آن زندان خفه كننده هستند نگوييد اگر در زندان هستند پس چرا خفه نمى شوند ؟ چرا , خفه هم مى شوند در زندگى معمولى آن وقتى كه همه چيز بر وفق مراد است , سر انسان مشغول است , در حال دوندگى و روندگى كار معمولى است , آدم ملتفت نمى شود به مجرد اينكه انسان در يك تنگنا قرار گرفت , آن وقت معلوم مى شود كه اين دريچه ذكر خدا و دعا و خواندن خدا و سخن گفتن با او و خواستن خدا چقدر به انسان مايه حيات و مايه تنفس مى دهد ما كسانى را در سلولها , در زندانها و در شرايط سخت ديده ايم كه خدا نداشتند من دلم به حال اينها مى سوخت , مدتها مى گفتم : بيچاره كسانى كه خدا ندارند آن وقتى كه كار سخت مى شود , آن وقتى كه درها به روى انسان بسته مى شود , آن كسى كه با خدا است و خدا را دارد و اجازه صحبت كردن با خدا را دارد , آن وقت از يك دريچه تنفس , يك آرامش , يك راحتى , و يك اميد حداقلى برخوردار است

لزوم دعا :

انسان نااميد , سخت ترين زندگى را دارد پس دعا نعمت خداست و واى به حال كسى كه اين در را به روى خود ببندد , مثل چه كسى ؟ مثل اكثر آدمهاى غافل كه از خدا نمى خواهند از خدا خواستن به اين معنا نيست كه همين طور آدم به لقلقه زبان بگويد : ( ( خدايا ما را بيامرز , خدايا قرضهاى ما را اداء كن , خدايا فلان كن ) ) اينكه خواستن نيست اين همين طور حرف زدن بى هدف گفتن و ايجاد يك امواجى در فضا است اينكه ارزشى ندارد خواستن يعنى اينكه دل شما با خداست و حواس شما تحت تاثير آن هدف قرار دارد و در آن وقت است كه دعا با اين شرايط , حتما مستجاب مى شود اگر چه خود دعا , ارزشش از استجابت دعا براى انسان بالاتر است نفس دعا كردن قيمتش بيشتر از اجابت آن است از يكى از عرفاى بزرگ جمله اى نقل كرده اند و آن اين است كه مى گويد : ( ( انا من ان تحرم من الدعاء اخوف , من ان تحرم الاجابة ) ) مى گويد : ( ( من هر روز كه از دعا محروم بشوم بيشتر مى ترسم تا اينكه از اجابت دعا محروم بشوم ) ) اگر انسان از دعا محروم شد و در صحبت با خدا و گفتگوى با خدا را بر روى خود بست , بيچاره است شما جوانها دعا كنيد , با خدا حرف بزنيد و از خدا بخواهيد از خدا چه چيزى بخواهيد ؟ همه چيز هر چيز كه دلتان مى خواهد البته اگر با خدا انس گرفتيد آن وقت ديگر چيزهاى كوچك كمتر به چشمتان مى آيد و به سراغ چيزهاى بزرگتر و چيزهاى قيمتى تر مى رويد چيز كوچك مثلا ده هزار تومان پول است ولى قيمتى ترش 10 ميليون تومان مى شود , ولى قيمتى ترش اين است كه انسان از خدا مغفرت بخواهد

امام حسين ( ع ) در مناجات شعبانيه خود مى فرمايد : من حاجتى را از تو مى خواهم كه :
( ( افنيت فيها عمرى ) ) : : ( ( همه عمرم را من براى اين راه گذراندم ) ) و آن چيست ؟ ( ( فى ما ادخر ) )

دعا براى آمرزش :

در دعاى ديگرى مى فرمايد : ( ( ان قوما عبدو الله ) ) در دعاى ابى حمزه ثمالى , ( ( ان قوما عبدو الله بافواههم لتحقن دمائهم ) ) عده اى به لقلقه زبان به خدا ايمان آوردند تا خونشان حفظ بشود و در زمره مسلمانها باشند تا در جامعه مسلمين از بركات آن بهره مند بشوند ولى ( ( و انا امنا لتغفر لنا ) ) ما براى مغفرت ايمان آورديم يعنى امام سجاد ( ع ) هدف ايمان را مغفرت الهى قرار داد مغفرت و غفران الهى چيز بسيار بالايى است , اين بزرگترين حاجتهاست , از خدا بايد مغفرت را بخواهيم از خدا بايد تفضلش را بخواهيم , از خدا بايد دنيا را بخواهيم , از خدا بايد آخرت را بخواهيم و مشكلات خود را با خدا در ميان بگذاريم شما كه جوان هستيد وقتى كه دعا مى خوانيد حقيقتا بايد توجه كنيد كه در خدمت پروردگار ايستاده ايد نمى خواهد خدا را تصور كنيد خدا كه به تصور انسان نمى آيد كه بگوييم من تصور مى كنم كه با خدا حرف مى زنم شما بايد خودت را تصور كنى , كه يك بنده ضعيف , حقير و كوچك با امكانات بسيار محدود هستى واقع هم اين است , من و شما امكاناتمان بسيار محدود است يعنى اگر يك ميكروبى در بدن ما برود , اى بسا ما نتوانيم ميكروب را از خودمان دفع كنيم , زيرا انسان بر جسم خودش هم تسلط ندارد اگر سرمايى بخوريد از بالا و پايين آب بريزد و عطسه و سرفه كنيد , هيچ تسلطى نداريد , شما در مقابل خدا كوچك و حقيريد بايد تصور كنيد كه , من با اين امكانات محدود و با اين ضعف و ذلت و حقارتى كه در پيشگاه عظمت اولياء خدا و بخصوص خود خدا دارم , از خداى متعال كه مولاى من و صاحب اختيار من است چيزى مى خواهم خودمان را بايد در نظر بگيريم كه حقيريم و كوچكيم و از ته قلب اين را مى خواهيم به زبان بياوريم اين دعا شما را به خدا نزديك مى كند تا مى توانيد دعا كنيد دعا كنيد خدا ما را آرام كند اگر دعا كرديد ان شاء الله ما را هم دعا كنيد

سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 2 کاربر به دلیل این ارسال از طه سپاسگزاری کرده اند.
آرام جان, حامد پارسا

۱۳۹۱-۷-۲۶
مطلب: #3
آفلاین طه
*
عضو انجمن
تذکر
مطالب: 259
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ آبان
امتیاز: 44
محل سکونت : شیراز
RE: هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

درس سوم : نيكى به والدين

بناى زندگى بشر بر اين است كه انسانها ملاحظات و رعايتهايى را نسبت به يكديگر داشته باشند بدون اين رعايتها و بدون اينكه شما به عنوان يك انسان ملاحظه انسانهاى ديگر را بكنيد زندگى بشرى پا نخواهد گرفت حيوانات ملاحظه يكديگر را نمى كنند , اگر چه آنها هم طبق غريزه , نوعى از ملاحظات و رعايتها را نسبت به هم دارند , اما ملاحظات و رعايت بشر از روى تعهد است

بعضى از اين ملاحظات از بعضى ديگر مهمترند از جمله آنها حقوق پدر و مادر است شما جوان هستيد و بحمدالله بسيارى از شما و يا همه شما از نعمت وجود پدر و يا مادر و يا هر دو برخورداريد و بجاست كه جمله اى در اين باب نصيحتا به شما عرض كنم شخصى از پيغمبر ( ص ) سؤال كرد طبق روايت :
( ( من ابر ) ) يعنى نسبت به چه كسى خوبى كنم انسان بين افراد بشر دوست دارد , همكار دارد , معاشر دارد از كسى خجالت مى كشد , قدرتمند هست , به چه كسى بايد نيكى كرد ؟
فرمودند : ( ( امك ) ) به مادرت دوباره گفت : ( ( من ابر ) ) يعنى بعد از مادرم چه كسى را ؟ فرمود : ( ( امك ) ) باز هم به مادرت , يعنى فاصله بين حق مادر و ديگر حقوق فاصله زيادى است دفعه سوم پرسيد : ( ( من ابر ) ) بعد از او به چه كسى نيكى كنم , باز فرمود : ( ( امك ) ) باز هم به مادرت , دفعه چهارم پرسيد : ( ( من ابر ) ) فرمود : ( ( اباك ) ) پدرت را با ا ينكه حق پدر , حق بسيار زيادى است ولى تقدم حق مادر و حق پدر اين گونه است كه در اين روايت طبق آنچه كه رسيده پيغمبر فرموده است و من به شما عرض كنم كه رعايت حق والدين علاوه بر آثار الهى و اخروى توفيقاتى را هم در زندگى نصيب انسان مى كند چه توفيقات مادى و چه توفيقات معنوى كه قدر مسلمش توفيقات معنوى است شايد توفيقات مادى هم به انسان بدهد و كاميابى و موفقيت به دست آيد اين يك اثر قهرى و طبيعى است

خاطره اى آموزنده :

بد نيست من مطلبى را از خودم براى شما نقل كنم بنده اگر در زندگى خود در هر زمينه اى توفيقاتى داشته ام وقتى محاسبه مى كنم به نظرم مى رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكى كه من نسبت به يكى از والدينم كرده ام باشد مرحوم پدرم در سنين پيرى تقريبا بيست و چند سال قبل از فوتش ( كه مرد 70 ساله اى بود ) به بيمارى آب چشم , كه چشم انسان نابينا مى شود , دچار شد بنده آن وقت در قم بودم تدريجا در نامه هايى كه ايشان براى ما مى نوشت اين روشن شد كه ايشان چشمش درست نمى بيند من به مشهد آمدم و ديدم كه چشم ايشان محتاج دكتر است قدرى به دكتر مراجعه كردم و بعد براى تحصيل به قم برگشتم چون من از قبل ساكن قم بودم باز ايام تعطيل شد و من مجددا به مشهد رفتم و كمى به ايشان رسيدگى كردم و دوباره براى تحصيلات به قم برگشتم معالجه پيشرفتى نمى كرد در سال 43 بود كه من ناچار شدم ايشان را به تهران بياورم چون معالجات در مشهد جواب نمى داد اميدوار بودم كه دكترهاى تهران , چشم ايشان را خوب خواهند كرد به چند دكتر كه مراجعه كردم ما را مأيوس كردند
گفتند : هر دو چشم ايشان معيوب شده و قابل معالجه و قابل اصلاح نيست البته بعد از دو سه سال يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم چشمشان مى ديد اما در آن زمان مطلقا نمى ديد و بايد دستشان را مى گرفتيم و راه مى برديم لذا براى من غصه درست شده بود اگر پدر را رها مى كردم و به قم مى آمدم , ايشان مجبور بود گوشه اى در خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كارى نبود و اين براى من خيلى سخت بود , ايشان با من هم يك انس بخصوصى داشت با برادرهاى ديگر اين قدر انس نداشت با من دكتر مى رفت و برايش آسان نبود كه با ديگران به دكتر برود , بنده وقتى نزد ايشان بودم براى شان كتاب مى خواندم و با هم بحث علمى مى كرديم و از اينرو با من مانوس بود برادرهاى ديگر اين فرصت را نداشتند و يا نمى شد به هر حال من احساس كردم كه اگر ايشان را در مشهد تنها رها كنم و خودم برگردم و به قم بروم ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاده تبديل مى شود و اين مساله براى ايشان بسيار سخت بود براى من هم خيلى ناگوار بود از طرف ديگر اگر مى خواستم ايشان را همراهى كنم و از قم دست بردارم , اين هم براى من غير قابل تحمل بود , زيرا كه با قم انس گرفته بودم و تصميم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم و از قم خارج نشوم اساتيدى كه من در آن زمان داشتم بخصوص بعضى از آنها اصرار داشتند كه من از قم نروم مى گفتند اگر تو در قم بمانى ممكن است كه براى آينده مفيد باشى خود من هم خيلى دلبسته بودم كه در قم بمانم بر سر يك دو راهى گير كرده بودم اين مسأله در اوقاتى بود كه ما براى معالجه ايشان به تهران آمده بوديم روزهاى سختى را من در حال ترديد گذراندم
معامله با خداوند متعال :
يك روز خيلى ناراحت بودم و شديدا در حال ترديد و نگرانى و اضطراب به سر مى بردم البته تصميم من بيشتر بر اين بود كه ايشان را مشهد ببرم و در آنجا بگذارم و به قم برگردم اما چون برايم خيلى سخت و ناگوار بود به سراغ يكى از دوستانم كه در همين چهار راه حسن آباد تهران منزلى داشت رفتم مرد اهل معنا و آدم با معرفتى بود ديدم خيلى دلم تنگ شده , تلفن كردم و گفتم : شما وقت داريد كه من پيش شما بيايم , گفت : بله , عصر تابستانى بود كه من به منزل ايشان رفتم و قضيه را گفتم گفتم كه من خيلى دلم گرفته و ناراحتم و علت ناراحتى من هم همين است و از طرفى نمى توانم پدرم را با اين چشم نابينا تنها بگذارم برايم سخت است از طرفى هم اگر بنا باشد پدرم را همراهى كنم , من دنيا و آخرتم را در قم مى بينم و اگر اهل دنيا هم باشم دنياى من در قم است اگر اهل آخرت هم باشم , آخرت من در قم است دنيا و آخرت من در قم است من بايد از دنيا و آخرتم بگذرم كه با پدرم بروم و در مشهد بمانم يك تأمل مختصرى كرد و گفت : ( ( شما بيا يك كارى بكن و براى خدا از قم دست بكش و برو در مشهد بمان خدا دنيا و آخرت تو را مى تواند از قم به مشهد منتقل كند ) ) من يك تأملى كردم و ديدم عجب حرفى است انسان مى تواند با خدا معامله كند من تصور مى كردم دنيا و آخرت من در قم است اگر در قم مى ماندم , هم به شهر قم علاقه داشتم , هم به حوزه قم علاقه داشتم و هم به آن حجره اى كه در قم داشتم , علاقه داشتم اصلا از قم دل نمى كندم و تصورم اين بود كه دنيا و آخرت من در قم است
ديدم اين حرف خوبى است و براى خاطر خدا پدر را به مشهد مى برم و پهلويش مى مانم خداى متعال هم اگر اراده كرد مى تواند دنيا و آخرت من را از قم به مشهد بياورد تصميم گرفتم , دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم يعنى كاملا راحت شدم و همان لحظه تصميم گرفتم و با حال بشاش و آسودگى به منزل آمدم والدين من ديده بودند كه من چند روزى است , ناراحتم , تعجب كردند كه من بشاشم گفتم : بله من تصميم گرفتم كه به مشهد بيايم , آنها هم اول باورشان نمى شد از بس اين تصميم را امر بعيدى مى دانستند كه من از قم دست بكشم به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد به هر حال به دنبال كار و وظيفه خود رفتم اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم , اعتقادم اين است كه ناشى از همان برى است كه به پدر بلكه به پدر و مادرم انجام داده ام اين قضيه را گفتم براى اينكه شما توجه بكنيد كه مساله چقدر در پيشگاه پروردگار مهم است

حقوق والدين بعد از مرگ :

اين نيكى مخصوص دوران حياتشان هم نيست بلكه بعد از ممات , هر انسان مى تواند به پدر و مادر خود نيكى كند در روايت هست كه بعضى در زمان حيات پدر و مادر ( ( بار ) ) به والدين اند يعنى به آنها نيكى مى كنند و بعد از فوت آنها عاق والدين مى شوند يعنى پدر و مادر را رها مى كنند و بعضى در زندگى عاق والدين اند , اما بعد از مرگ ( ( بار ) ) به والدين مى شوند و اين قدر استغفار مى كنند و صدقه مى دهند و براى آنها دعا مى كنند كه روح آنها از او راضى مى شود و در حقيقت همان بركات را مى برند شما جوانها بايد توجه كنيد كه وقتى ما مى گوييم پدر و مادر , معنايش اين نيست كه انسان براى خاطر پدر و مادر از حقوق ديگران بگذرد , پدر و مادر حقوقشان بزرگ و در درجه اول است , اما ديگران هم حقوقى دارند همسر انسان حقوقى دارد , فرزندان انسان حقوقى دارند , همسايه انسان حقوقى دارد , برادر و خواهران شان حقوقى دارند , همسايه انسان حقوقى دارد , برادر و خواهرانشان حقوقى دارند دوستان انسان هر كدام حقوقى دارند , انسان عاقل و هوشمند آن كسى است كه اين حقوق را بتواند با يكديگر جمع كند و به همه آنها برسد اميدواريم كه خداوند به شما و به ما و به همه مؤمنين اين توفيق را عنايت كند

سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 1 کاربر به دلیل این ارسال از طه سپاسگزاری کرده است.
آرام جان

۱۳۹۱-۸-۲
مطلب: #4
آفلاین طه
*
عضو انجمن
تذکر
مطالب: 259
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ آبان
امتیاز: 44
محل سکونت : شیراز
RE: هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

درس چهارم : تكبر :

شايد بتوان گفت كه لب و لباب ديندارى اين است كه انسان از خود , هوسهاى خود و خواسته هاى خود بگذرد و خود را رها كند اگر كسى بگويد ديندارى يعنى اين , سخنى به گزاف نگفته است
خود را رها كند و از خود خارج بشود , يعنى چه ؟ يعنى در مقابل اراده الهى و عظمت الهى و امر و نهى الهى براى خودش شأنى قائل نشود اين عمل ديندارى است كسى اگر اين را داشت , ديندار واقعى و ديندار كامل است
اگر دين نداشته باشيم , نماز هم كه بخوانيم , صدقه هم كه بدهيم , حج هم كه انجام بدهيم , حتى جهاد هم كه بكنيم , فايده نخواهد بخشيد , لااقل فايده مطلوب نخواهد بخشيد اين افراد متكبر , يعنى كسانى كه براى خودشان يك مقام برتر از ديگران قائل اند و مردم ديگر را در مقابل خود و در مقابل ( ( من ) ) خود چيزى به حساب نمى آورند , عبادتشان هم عبادت كم اثرى است حتى اگر چنانچه در دنيا زهد و تقواى سطحى داشته باشند , ( چون تقواى عمقى با اين معنا نمى سازد ) , قرآن هم بخوانند , ذكر هم بگويند , جهاد هم بكنند , همه اين اعمال حسنه اثر خودش را نخواهد بخشيد
ما در طول تاريخ قدرتمندان , قلدرها , گردن كلفتها , سلاطين , امرا و حكامى داشته ايم كه اينها هم عبادت مى كرده اند و هم نماز مى خوانده اند همه پادشاهان , مثل محمد رضا و پدرش نبوده اند كه نماز نخوانند , نخير پادشاهانى بوده اند كه نماز هم مى خوانده اند من در حالات فتحعليشاه خواندم كه شبهاى جمعه در اندرون خودش دعاى كميل داشته است شخصى مى آمده و در حضور فتحعليشاه و زن و بچه اش و عده زيادى ديگر براى شان دعاى كميل مى خوانده است حالا آيا اين دعاى كميل اثرى دارد ؟ و يا آيا آن نمازى كه ناصر الدين شاه مى خوانده و در حالاتش بوده كه مى گويد : ( ( از شمس العماره تماشا كرديم , مردم شادى مى كردند , نگاه كرديم , ديديم كه نمازمان دير شده است و نماز خوانديم ) ) آيا شما خيال مى كنيد , آن نماز فايده اى هم دارد ؟ اين نماز كه غرق در آن منيت و تكبر است , ارزشى ندارد چنين نمازى انسان را به خدا نزديك نمى كند كما اينكه شما ديديد كه آنها به خدا نزديك نشدند اگر به خدا نزديك مى شدند , آن قدر ظلم نمى كردند , آن قدر به مردم جفا نمى كردند , آن قدر فسق و فجور نمى كردند , اين چه نمازى است ؟

گريه هارون الرشيد :

خلفاى بنى اميه و بنى عباس هم كه آن قدر بد و ظالم و خبيث بودند ولى نماز مى خواندند روزه مى گرفتند , عبادت مى كردند , حج مى رفتند , گريه مى كردند , زمانى هارون الرشيد نزد زاهدى از زهاد زمانش رفت و او نصيحتش كرد اينقدر او گريه كرد كه محاسنش تر شد آيا اين گريه براى هارون الرشيد مؤثر است ؟ گريه بر نفس خود خيلى قيمت دارد ( ( و بكى على نفسه ) ) خوشا به حال كسى كه به حال خودش گريه كند حال با اين توصيف , گريه هارون الرشيد مؤثر است ؟ ابدا , چرا ؟ چون براى هارون الرشيد , در درجه اول خود او مطرح است ( ( من ) ) او مطرح است همه چيز را براى خودش مى خواهد , خدا را هم براى خودش مى خواهد , قرآن را هم از ظاهر دل و ظاهر وجودش انجام مى دهد , و در باطن نيز اين كارها را براى خودش مى كند و در حقيقت خودش را عبادت مى كند اين تكبر است
مواظب باشيد تكبر نورزيد , اينكه من شغلم اين است , اينكه من چنين امكانى دارم , اينكه چنين سوادى دارم و يا چنين نقطه برجسته و ممتازى دارم شما را گول نزند كه وقتى به ديگران نگاه مى كنيم , مثل همان كسى باشيم كه از بالاى شمس العماره با حال تحقير به ته آن خيابان به مردم نگاه مى كند انسان خودش را در محاسبه نبايد بالاتر از ديگران به حساب بياورد چرتكه كه بيندازيم , مى گوييم ما , نماز كه مى خوانيم عبادت كه مى كنيم , دعا كه مى خوانيم , گريه كه مى كنيم , صدقه هم كه مى دهيم , در راه اسلام هم كه هستيم , پس ما از اين مردم , از آن دسته و يا آن گروه بالاتريم اين احساسى كه من بالاترم احساس بد و احساس مضرى است تكبر است البته انسان خودش را از دشمنان خدا بايد بالاتر بداند معلوم است دوستى با خدا افتخارى است , اما در مقابل دوستان خدا و در مقابل مؤمنين بايد خودش را كوچك بداند تكبر , انسان را ساقط مى كند از تكبر اين گردن كلفتهاى عالم داستانها هست

حاكم متكبر :

يوسف بن عمر ثقفى كه استاندار كوفه و حاكم كوفه بود در زمان يكى از خلفاى بنى اميه يعنى هشام بن عبدالملك كه حاكم همه عراق بود و بسيار هم ظالم بود , كسى است كه جناب زيد بن على بن الحسين ( عليه السلام ) را زيدى كه از شهداى بزرگ اسلام است به شهادت رساند , آدم بسيار ظالم و ستمگرى بود , بقدرى اين مرد بى باك و هتاك و ظالم بود كه حد و حصر نداشت او چون قد كوتاه و هيكل كوچكى داشت و متكبر هم بود از اينكه به او بگويند : تو قدت كوتاه است و يا هيكلت كوچك است به شدت خشمگين مى شد و از كسى كه اين را مى گفت انتقام مى گرفت
من در كتابى خواندم وقتى كه خياطها مى آمدند برايش لباس بدوزند از يك طاقه پارچه كه مثلا برايش آورده بودند و پارچه را براى لباس به تن او اندازه مى گرفتند از خياطان سؤال مى كرد كه اين پارچه براى تن ما كم است يا زياد است ؟ اگر مى گفتند : نخير , خيلى هم زياد مى آيد مى گفت : زياد مى آيد ؟ بزنيد گردن گناهكار را
گاهى لباس را مى داد به خياط بدوزد وقتى كه خياط مقدار زيادى از اين پارچه ها را پس مى فرستاد مى گفت : اينها چيست ؟ مى گفتند كه مثلا زياد آمده است مى گفت : زياده آمده ؟ بزنيد گردن گناهكار را قاعدتا اين از تكبرش بود حاضر نبود كسى به او بگويد كه تو قدت كوتاه است و هيكلت كوچك است خياطها هم فهميده بودند كه چكار كنند پارچه هاى زيادى را پيش او مى بردند ( چون پارچه را هم خود خياط مى برد ) كه او بخرد و سفارش بدهد تا آنها بدوزند مثلا اگر مى گفت : اين پارچه براى من كم است يا زياد است ؟ خياط نگاهى مى كرد و مى گفت : نه خيلى كم است ( در صورتى كه پارچه به اندازه دو برابر هيكل او بود ) من بايد خيلى زحمت بكشم تا آن را به اندازه تن شما در بياورم اين فرد احمق خوشحال مى شد و مى گفت : نه خوب است , همين را بدوز خياط مى رفت و لباس را مى دوخت و بقيه پارچه را هم نمى آورد , او مى پرسيد از پارچه چيزى نماند ؟ مى گفت : نه جناب امير , مگر از پارچه اى كه براى شما قبا بدوزند , چيزى باقى مى ماند ؟ و او از اين خوشش مى آمد
غرق شدن در حب به نفس و اسير شدن در محبت به خود , چه عقده هايى را كه در انسان به وجود نمى آورد هيچ چيز شما را فريب ندهد بهترينها در معرض لغزشند بدانيد , حتى انسانهايى كه داراى صلاحند , داراى ( ( سداد ) ) اند , داراى روشن بينى اند , داراى علم اند , داراى تقوى هستند , در معرض خطرند و ممكن است بلغزند , در هر مقامى كه هستيد , هر چه حتى به نظر خودتان خوب هستيد , به خدا پناه ببريد آن متاع خودتان را در مقابل پروردگار , متاع ناچيزى بدانيد كه ناچيز هم هست ما در مقابل عظمت پروردگار چه هستيم ؟ عظمت پروردگار كه به عقل ما نمى گنجد ما در مقابل عظمت پيغمبر و اولياء معصوم چه هستيم ؟ پيغمبر و اولياء معصومين به كنار , ما در مقابل انسانهاى خوب غير معصوم چه هستيم ؟ اين بزرگانى كه در تاريخ بودند
اين خوبهايى كه بودند ما اگر درست نگاه كنيم مى بينيم كه ما در مقابل آنها مثل يك اشعه اى در برابر انسان هستيم اين انسانهاى بزرگ , اين از خود گذشتگان در راه خدا , اين محو شدگان در مقابل محبت الهى و انوار الهى را نگاه كنيد ما در مقابل آنها چه هستيم ؟ ما غرق در دنيا , غرق در خواسته هاى خود , غرق در تصورات و تفكرات و اوهام خودمان هستيم وقتى كه ائمه ما در مقابل پروردگار استغفار مى كنند گريه مى كنند توبه مى كنند و از گناه مى نالند , ما چه هستيم ؟ آنها كه گناهشان دروغ گفتن و غيبت كردن و اين چيزها نيست , آنها معصوم از اين گناهها هستند اگر اندك غفلتى در زندگى اين بزرگان و اولياء پيش بيايد , در نظر خودشان يك گناه است و پيش خدا گريه مى كنند استغفار مى كنند , انابه مى كنند و صورت به خاك مى مالند ما در مقابل اينها چه هستيم ؟ هر چه هستيم و هر كه هستيم و در هر كجا كه هستيم , بايد احساس كنيم كه ما خاك راهيم
لذا در دعاى شيرين مكارم الاخلاق كه بايد اين دعا را بخوانيد و ترجمه و معنايش را هم درك كنيد مى فرمايد كه : ( ( و لا ترفعنى فى الناس درجة الا حططتنى عند نفسى درجه به قدرها ) ) يعنى اگر يك درجه من را در چشم مردم بالا مى برى و عزيز مى كنى به همان اندازه در پيش خودم پايين بياور و ذليل كن تا غرور من را نگيرد اين درس است , درس اسلام است اميدواريم كه ان شاء الله همين طور هم باشد

سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 1 کاربر به دلیل این ارسال از طه سپاسگزاری کرده است.
آرام جان

۱۳۹۱-۸-۵
مطلب: #5
آفلاین طه
*
عضو انجمن
تذکر
مطالب: 259
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ آبان
امتیاز: 44
محل سکونت : شیراز
RE: هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

درس پنجم : نرمخويى :

يكى از خصوصياتى كه در معاشرتها بايد به آن توجه شود عبارت است از ( ( لين ) ) يعنى نرمش , نرمخويى حتى با دشمن , با دشمن خودت هم بايد نرمخويى كنى البته با دشمن خدا نه , درباره دشمنان خدا يعنى كفار و كسانى كه در جبهه آنها به شمار مى آيند آيه قرآن مى فرمايد : ( ( و ليجدوافيكم غلظة ) ) در شما بايد غلظت و شدت و خشونت باشد از آنها كه گذشتيم انسان بايد نسبت به همه ( ( لين ) ) يعنى نرمش و ملايمت در رفتار خود داشته باشد , حتى با زندانى , حتى با محكوم به اعدام , چون محكوم به اعدام كه دشمن خدا نيست , مؤمنى است كه كار خلافى كرده و مجازاتش را مى كشد با او هم بايد نرمش نشان داد

حدود الهى محفوظ است :

نرمش و عطوفت نبايد به حدى برسد كه انسان حدود الهى را زير پا بگذارد , نه , حد الهى بايد سر جاى خودش باشد , دزد را بايد مجازات كرد , قاتل را بايد مجازات كرد ظالم را بايد مجازات كرد , ربا خوار را بايد مجازات كرد , هر كدام مجازات خودش را اما فقط مجازات و مقدارى خشونت در نفس همان اندازه مجازات , بيش از آن را اسلام اجازه نمى دهد با زندانى , با محكوم به اعدام و با آدم مؤمنى كه خطاكار است هم با ملايمت بايد رفتار كرد نهى از منكر هم البته بايد كرد اين مسائل را بايد از هم ديگر جدا كرد

عدم خشونت حتى با حيوانات :

اسلام حتى شدت عمل , خشونت , غلظت و سنگدلى را با حيوانات اجازه نمى دهد ابى حمزه ثمالى , راوى همين دعاى معروف ابى حمزه , از اصحاب نزديك امام سجاد ( عليه الصلوات و السلام ) گفت : ( ( نوه من ( پسر دخترم ) تعدادى كبوتر در خانه داشت و حوصله من را سر برده بود يك روز همه كبوترها را سر بريدم بعد از آن سفرى به مدينه خدمت امام سجاد ( عليه الصلوات والسلام ) داشتم وقتى رسيدم و وارد منزل حضرت شدم ديدم تعداد زيادى كبوتر در آنجاست من خيال مى كردم كه كبوتر نگه داشتن كار بدى است و از اينرو كبوترهاى نوه خودم را كشته بودم در حالى كه در خانه امام تعداد زيادى كبوتر بود كه مال آن خانه بودند خيلى پشيمان شدم خيال مى كردم كه كار خوبى كرده ام فهميدم كه نخير به خدمت امام كه رفتم مسائلم را يكى يكى سؤال مى كردم و حضرت جواب مى دادند و من مى نوشتم اما دلم مشغول بود حواسم به آن كبوترها بود كه بيرحمانه آنها را از دم تيغ گذرانده بودم حضرت فرمودند : ( ( مشغولى ابى حمزه , حواست جاى ديگر است ) ) گفتم : ( ( بلى يابن رسول الله ) ) و قضيه را شرح دادم حضرت متغير شدند و فرمودند : ( ( كه نبايد اين كار را مى كردى ) ) ظاهرا بخاطر اين كارش به او فرمودند كه بايد صدقه اى هم بدهى در روايتى ديدم كه يكى از ائمه عليهم السلام ( شايد حضرت سجاد عليه السلام ) زمانى مورچه اى را كشتند ( حتما يا در روى دستشان بوده و يا در بدنشان و از روى ناراحتى فرضا مورچه اى را كشته بودند بعضى مواقع ( انسان از روى غفلت كارى را مى كند ) لذا براى اين كار خود يك اسب در كفاره آن مورچه صدقه دادند ( ( لينت ) ) در اسلام اين است

طبيعت انسان :

با آدمهاى منحرف و كسانى كه در راه كج هستند البته بايد برخورد كرد ( ( لينت ) ) معنايش اين نيست كه با آنها برخورد نشود , چرا بايد برخورد بشود آدمها به دو گونه اند :

بعضيها بد اخلاقند , سلام مى كنى , با بد اخلاقى جواب مى دهند با آنها معامله مى كنى با خشونت با انسان رفتار مى كنند بعضى از اين گردن كلفتها و بعضى از اين آدمهاى بد اخلاق با همه قلدرى مى كنند , طبيعتشان , طبيعت قلدرى است مثل رضا خان , كه طبيعتش قلدر بود قبل از سلطنتش هم قلدر بود , بعد از سلطنت هم قلدر بود آدم قلدر و بد اخلاق و گردن كلفت , پادشاه هم بشود , مثل رضاخان مى شود استوار هم بشود , مثل آن استوارى مى شود كه ما او را در زندان ديديم در سال 49 عده اى از جوانها را با ما به زندان آورده بودند , تعدادى استوار را هم بخاطر تخلفات نظامى به زندان نظامى آورده بودند در وقت هواخورى , يكى از اين استوارها كه نسبت به من ارادت هم داشت , گفت : آقا اين جوانها و اين كمونيستها را كه به اينجا آورده اند , اگر ساواك به من دستور بدهد , من شب آنچنان گردن اينها را مى برم كه تكان نخورند چون اينها دشمنان شاه و مملكتند اينها دشمنان فلان اند , هر كس اين طورى باشد , بايد او را كشت بنده حالا نمى دانم كه روى چه احساسى به او گفتم : سركار , اگر بگويند من را بكشى , مى كشى ؟ گفت : به جدت مى كشم خوب اين طبيعتش اين است اين آدم خشن , آدم بد جنس , مريد ما هم هست و به جد ما هم قسم مى خورد استوار هم كه باشد اين طورى است كاسب هم بشود , مثل آن كاسب بد اخلاق سرگذر است فقير و غنى و پولدار هم باشد , اين جورى است
در مدرسه حجتيه قم يك خادمى داشتيم كه آدم بد اخلاقى بود آدم ضعيف , كوچك و فقيرى بود اگر يك آدم گردن كلفت و با سينه هاى جلو آمده و بازوهاى پيچيده اى هم بود باز يك چيزى , ولى يك آدم ضعيف , بدبخت و خشنى بود خيلى خشن بود , با همه خشونت و بد اخلاقى مى كرد اسلام انسان اين جورى را دوست نمى دارد اسلام انسانهاى با محبت , با مدارا , با ملايمت و با عطوفت نسبت به همه انسانها را دوست مى دارد
لازم نيست حتما انسان در معاملاتش , در برخوردهايش , و در روابط دوستانه اش به روى همه لبخند بزند , نه , بايد با ملايمت رفتار كند با هم يكجا مى خوابيم , يكجا غذا مى خوريم , يكجا مسافرت مى كنيم , يكجا بازى مى كنيم . ولى در همه اين احوال بعضيها بد اخلاق و خشن و بهانه گيرند و بعضيها هم ملايمند

سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 1 کاربر به دلیل این ارسال از طه سپاسگزاری کرده است.
آرام جان

۱۳۹۱-۸-۲۸
مطلب: #6
آفلاین طه
*
عضو انجمن
تذکر
مطالب: 259
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ آبان
امتیاز: 44
محل سکونت : شیراز
RE: هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

درس ششم : عفو :

يكى ديگر از صفات معاشرت با ديگران عبارت از عفو و گذشت است اگر كسى به شما بدى مى كند , مى توانيد عكس العمل نشان بدهيد , ولى از او بگذريد اين صفت بسيار ممتاز و برجسته اى است وقتى كه انسان عصبانى است وقتى به شخصيت او و حيثيت او از سوى برادر دينى اش برخورد شده است , وقتى كه با كمال جوش و خروش در صدد اين است كه به بدى برادر مؤمن خود پاسخ بدهد , انسان در آن وقت يك حيوان واقعى است يك حيوانى كه اسير خشم , اسير خودخواهى , اسير روحيه حفظ منافع شخصى خود در مقابل ديگران شده است
اگر نتوانست پاسخگويى كند , خوب نمى كند اما بعضى حتى در مواقعى كه نمى توانند پاسخ بدهند , ذلت هم قبول مى كنند و ضعف هم نشان مى دهند ولى زمانى كه توانست , وحشيانه پاسخ مى گويد اگر اهانتى شده , عكس العمل شديد نشان مى دهد , انسانها به طور معمول اين طورند و اين را بايد كنترل كرد آن حيوانى را كه در وجود من و شما است , در هنگام پاسخگويى به آن اهانتى كه به ما شده يا بدى كه به ما شده بايد مهار كنيم اين عبارت از عفو و گذشت است گذشت اسلامى اين است
گذشت پيامبر رحمت ( ص ) :
پيغمبر اكرم ( صلى الله عليه و آله ) از ( ( وحشى ) ) كه قاتل حضرت حمزه بود گذشت , قتل حمزه در جنگ احد و شهادت آن بزرگوار ضربه سختى را بر پيغمبر وارد آورد به گمانم پيغمبر هم سوگند ياد كردند كه اگر به وحشى دست پيدا كنند , چنين و چنان خواهند كرد , از سال سوم هجرت كه قضيه احد اتفاق افتاد , سالها گذشت , در سال هشتم هجرت , پيغمبر مكه را فتح كرد وحشى هم مثل بقيه مردم در مكه بود از اينرو وحشى فرار كرد و به طائف كه نقطه اى دورتر بود , رفت مردم طائف وقتى كه ديدند پيغمبر به طرف طائف لشكر كشى مى كند , هيأتى را به عنوان تسليم خدمت پيغمبر فرستادند وحشى خبردار شد گفت واى بر من , مثل اين فراريهايى كه شما در جنگ عراق ديديد فراريهاى ضد انقلاب ايرانى كه در عراق بودند , چه حالتى پيدا كردند ؟ گفتند حالا است كه حكومت حق و شوكت حق بيايد و به حساب ما برسد همين حالت را وحشى داشت فكر كرد به يمن بروم , به روم بروم , به شام بروم , كجا بروم ؟ نمى توانست جايى برود , بيچاره شد
يكى از دوستانش به او گفت كه چرا ناراحتى ؟ پيغمبر , مرد بخشنده اى است اگر به او و دين او ايمان بياورى از تو خواهد گذشت وحشى ديد بايد ريسك كند , چاره اى ندارد بلند شد و شبانه خودش را به پيغمبر رساند ناگهان پيغمبر ديد وحشى در مقابلش است و تا رسيد گفت : به وحدانيت خدا و اينكه تو پيغمبر خدا هستى شهادت مى دهم پيغمبر نگاهى تند كرد و گفت تو وحشى نيستى ؟ گفت : چرا پيغمبر در اينجا مى توانست و حق داشتند قصاص كنند ( مسلمان هم شده , شده باشد ) ولى فرمودند : گذشتيم ( ( ويحك تغيب انى ) ) , كلمه ( ( ويحك ) ) را در مواقعى مى گويند كه مى خواهند به كسى اظهار ترحم و دلسوزى كنند و دوستانه برخورد كنند يعنى فرضا پدر جان جايى برو كه من تو را نبينم ( همان تعبير و معنايى كه پدر جان در فارسى دارد ) ( ( ويحك تغيب انى ) ) جايى برو كه من تو را نبينمت , و جلوى چشمم نباشى كه احساسات من را به جوش مى آورى پيغمبر او را عفو كردند و از او گذشتند
نمونه اى ديگر از عفو پيامبر ( ص ) :
در اوايل دعوت , يك نفر در مكه به صورت پيغمبر آب دهان انداخته بود شما ببينيد وقتى كسى به صورت انسان آب دهان بيندازد انسان چه حالى پيدا مى كند پيغمبر فرمودند اگر من به تو دست پيدا كنم تو را خواهم كشت , مسلمانان همه مى دانستند كه آن فرد در مكه يك روزى به پيغمبر خيلى بدى و اهانت كرده بود و پيغمبر بنا داشتند كه او را بكشند بعد از جنگهايى كه گذشت و اسلام پيشرفت كرد يك نفر بشارت آورد كه يا رسول الله آن فرد را گرفته اند و دارند به خدمت تان مى آورند خوب , حالا پيغمبر مى خواهد او را بكشد و حق هم دارد , هيچ مشكلى هم نيست زمانى كه او را به خدمت پيغمبر آوردند پيغمبر ردايى را كه بر روى دوششان بود , انداختند و شمشيرشان را كشيدند و به طرف او رفتند در همان زمان او گفت :
( ( اشهد ان لا اله الا الله ) ) به وحدانيت خدا و به نبوت تو شهادت مى دهم پيغمبر فرمودند : تو همان كسى نيستى كه آن كار را كردى ؟ گفت : چرا فرمودند : ديدى كه خداوند شما را ذليل كرد و اسلام را پيروز كرد ؟ گفت : بله , اما اى پيغمبر من را نكش و اسلام آورد پيغمبر شمشيرشان را در غلاف كردند و ردايشان را بر دوششان انداختند و فرمودند : آزادش كنيد عفو شخصى در آنجايى كه بحث حد شرعى نيست يك وقت حد شرعى دارد آنجا بايستى بدون ملاحظه عمل كرد انسان , دشمنان خدا را نمى تواند عفو كند امام مسلمين و رهبر جامعه اسلامى در جاهايى كه مى تواند از طرف جامعه اسلامى كسى را چه كافر و چه مؤمنى كه خلاف كرده باشد , عفو كند اين مسأله در اسلام , البته در حد محدودى هست او هم دستش باز نيست كه خيال كنيد هر كارى را دلش مى خواهد مى تواند بكند نه , مسلمانان , آحاد مسلمين حق ندارند حق الهى را ببخشند اما حق خودشان را مى توانند ببخشند

( ان شاء الله موفق باشيد )

سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 1 کاربر به دلیل این ارسال از طه سپاسگزاری کرده است.
آرام جان

۱۳۹۱-۹-۲۸
مطلب: #7
آفلاین طه
*
عضو انجمن
تذکر
مطالب: 259
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ آبان
امتیاز: 44
محل سکونت : شیراز
RE: هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

درس هفتم : ماه رجب :

به ياد برادران عزيز حفاظت بياوريم كه ماه رجب وارد شد ماه رجب ماه توجه به خدا و عبادت است اين ماه مقدمه اى براى ماههاى شعبان و رمضان است اگر كسى در ماه رجب انس با خدا را تا حدى تجربه كند , براى ماه شعبان كه بسيار فضيلت دارد آماده خواهد شد در روايت داريم كه پيامبر ( ص ) فرمودند : ( ( شعبان ماه من است ) ) ماه من است , اين معنى را نمى دهد كه اين ماه اختصاص ويژه به پيامبر ( ص ) دارد بلكه چون فضيلت ماه شعبان زياد است , پيامبر ( ص ) تلاش و مجاهدت زيادى را در راه بندگى خدا در اين ماه انجام مى دادند
در دعاى ( ( شجرة النبوه ) ) كه در هر ظهر و شب ماه شعبان مى خوانيم داريم ( ( و هذا شهر نبيك سيد رسلك شعبان الذى حففته منك بالرحمة والرضوان الذى كان رسول الله ( صلى الله عليه و اله ) يداب فى صيامه و قيامه و لياليه و ايامه ) )
پيامبر ( ص ) در ماه شعبان ( ( صيام ) ) و ( ( قيام ) ) را به طور دائمى داشتند پس ماه رجب ماه مباركى است و با ماه جمادى الثانى يكى نيست و بايد بين اين دوماه فرق بگذاريم ماه رجب را در نماز و دعا و ذكر خود از ماه قبل بهتر بدانيد اگر در قبل عمل مستحبى بجا مى آوريد الان بيشتر بجا آوريد و اگر نمى آوريد آغاز كنيد
حركت بسوى كمال
قبلا به برادران حفاظت گفتيم : شما جوان هستيد و شغل شما تدين و ايمان به خدا را ايجاب مى كند از نيروى جوانى استفاده كنيد و از لحاظ معنوى و مادى خود را بسازيد از لحاظ معنوى متعبد شويد احكام اسلامى واجب و مستحب و دستورهاى پروردگار را نصب العين خود قرار دهيد و از لحاظ مادى خود را ساخته , مهارتهاى لازم را فرا گيريد تير اندازى و آن چيزهايى را كه متناسب با اين شغل حساس و شريف است همه را به نحو احسن و اكمل فرا گيريد
ولى از اينها مهمتر و لازمتر جنبه هاى معنوى است و نبايد تدين و ديندارى در برادران پاسدار ضعيف شود
بعضى باورشان مى آيد كه چون در گذشته اين كار را انجام مى دادند حالا نيز همين كار را بايد انجام دهند ولى ذات بشر رو به كمالات است و عقبگرد معنى ندارد هر كار درستى كه انجام مى داديد بايد بيشتر كنيد از روزه مستحبى و نماز مستحبى گرفته تا مراقبت در اعمال خود كه از مهمترين وظايف است هر كار نادرستى كه انجام مى داديد بايد در صدد رفع و جبران آن باشيد
آلوده شدن به انواع فسادها براى شما مطرح است فساد براى شما محافظين فقط فساد جنسى تنها نيست فساد سياسى , فساد مالى , فساد اخلاقى همه اينها مسأله است و من روى برادران پاسدار بسيار حساسم ممكن است انواع فسادها پيدا شود , به همين خاطر بايد مراقبت نمود از خودتان شروع كنيد و نسبت به ديگران هم حساس باشيد و اگر در پيش شما فردى دچار انحراف است بى اعتنا نباشيد و سعى در اصلاح و هدايت او نماييد
دعاى ماه رجب :
دعا فرض ماه رجب است زيرا كه ماه رجب ماه خدا , توجه به خدا , ذكر خدا و ماه دعا و زيارت است و اين ماه اعمال زيادى دارد
دعاى ( ( يا من ارجوه لكل خير ) ) از ادعيه اى است كه مستحب است بعد از هر نماز واجبى در اين ماه خوانده شود اين دعا به دو نوع مى تواند خوانده شود يك نوع خواندن با توجه به مفاهيم عاليه و يك نوع بدون توجه به مفاهيم عاليه و مضمونات بسيار مهمش كه چه بسا اثرى در وضع انسان به وجود نمى آيد ولى در نوع اول هر مرتبه اى كه دعا خوانده مى شود انسان يكقدم به خدا نزديك مى شود و اين دعا يك نوع تضرع و عبوديت است
( ( يا من ارجوه لكل خير و آمن سخطه عند كل شر , يا من يعطى الكثير بالقليل , يا من يعطى من سئله , يا من يعطى من لم يسئله و من لم يعرفه تحننا منه و رحمة , اعطنى بمسئلتى اياك جميع خير الدنيا و جميع خير الاخرة , واصرف عنى بمسئلتى اياك جميع شرالدنيا و شرالاخرة , فانه غير منقوص ما اعطيت , و زدنى من فضلك يا كريم ) )
( ( يا من ارجوه لكل خير ) ) : در هر كارى كه خير است اميد ثواب داريم يك نگهبانى , يك نماز , يك حرف راست , يك عمل خير و هر چيزى كه خدايى است , اميد ثواب در آن عمل را داريم
حلم خداوند :
( ( و آمن سخطه عند كل شر ) ) :
هر كار بدى كه انجام مى دهيم از سخط او خودمان را در امان مى بينيم , آيا چنين نيست ؟ ترس نيست , اين يك درس است , من خود را از غضب او در هر شرى در امان مى بينم براستى اين دو كلمه خودش يك مناجات است يعنى تو حلم مى كنى , صبر مى كنى , عجله در عذاب نمى كنى , اين عظمت الهى و خصوصيات بنده را بيان مى كند
كرم خداوند متعال :
( ( يا من يعطى الكثير بالقليل ) ) اى كسى كه زياد را در مقابل كم مى دهى بله مجاهدات اين ملت از جمله مظلوميت امام ( س ) و خون شهدا و فداكارى ايثارگران و صبر و استقامت در مقابل شدائد و بوده است كه اكنون دنيا را مقابل هم قرار داده كه مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند براستى كار ما در مقابل اين ثواب خدا خيلى كم است
( ( يا من يعطى من سئله ) ) :
اى كسى كه به هر كسى از هر چيزى كه مى خواهد مى دهى البته دعاهايى كه مصلحت است بناى آفرينش اين است كه او هر آنچه بنده بخواهد به او مى دهد ولو اينكه خودش يادش نباشد بايد توجه داشت كه دير يا زود دارد ولى سوخت و سوز ندارد بعضى مى گفتند هر چه دعا مى كنيم رژيم منحوس پهلوى از بين نمى رود من مى گفتم دعا وقت اجابت دارد بايد صبر كنيد تا وقت اجابت آن برسد و ديديد كه وقتش رسيد
عطاى نعمت بدون درخواست :
( ( يا من يعطى من لم يسئله ) ) :
اى كسى كه عطا مى كنى به هر كس آن چيزى را كه قبلا تقاضاى آن را نكرده بوده است وقتى ما به دنيا آمديم مثل اين نوزادان آيا ما از خدا شير خواستيم ؟ ولى خدا به ما عطا كرد بلى خدا نعمت عطا مى كند در حالى كه بنده درخواست هم نكرده است
عطاى خداوند به ناسپاسان :
( ( و من لم يعرفه ) ) :
و به كسانى مى دهد كه او را نمى شناسند , مثل كفار و بى دينان كه از منطق نسبت به شناخت خدا بى بهره اند
( ( تحننا منه و رحمة ) ) :
از روى محبت و رحمت مى دهد
بهترين دعا :
( ( اعطنى بمسئلتى اياك جميع خير الدنيا و جميع خير الاخرة ) ) :
من ترا مى شناسم و از تو مى خواهم به من بخاطر سؤالم و درخواستم جميع خير دنيا و جميع خير آخرت را عطا كن
شما خيلى چيزها را كه فكر مى كنيد خوب است , خدا نمى دهد بعضى از نعمتها , پولها و ثروتها و مقامها براى انسان مضر است , خدا مى داند براى هر كسى چه چيزى خير است و اگر شما خير را بخواهيد صحيح است بگوييد بار الها به ما خير عطا كن و من نمى دانم خيرم كدام است
( ( واصرف عنى بمسئلتى اياك جميع شر الدنيا و شرالاخرة ) )
از سر من همه بديها و شرهاى دنيا و آخرت را دور كن
( ( فانه غير منقوص ما اعطيت ) )
توانايى و قدرت خزائن الهى بى نهايت است اشكال , زاده بنده و شماست ما كوچكيم و تنگ نظريم براستى با خدا بايد چنين سخن گفت :
( ( و زدنى من فضلك يا كريم ) )
و اى بخشنده بيش از اين از فضلت بده و اينجا دعا تمام شد و اينجا كه دست به صورت مى گيرى يعنى نهايت تضرع و ذلت خود را نشان مى دهى حضرت دست به محاسن مى گرفتند و اشك از چشمانشان مى ريخت
( ( يا ذاالجلال والاكرام يا ذا النعماء والجود يا ذاالمن و الطول حرم شيبتى على النار ) )
تن مرا , ريش مرا , وجود مرا بر آتش حرام كن
اگر خدا همه نعمتها را بدهد ولى بر آتش حرام نشويم اثرى ندارد اگر شما اينها را روزى پنج بار بخوانيد به خدا نزديك مى شويد من بارها گفته ام شما برادران حفاظت بايد به اين كار اعتقاد داشته باشيد كه حتما اعتقاد داريد و اين كار را واجب و مهم مى دانيد و جبهه اى در مقابل دشمن مى دانيد و اگر ندانيد تضييع عمر است با توجه به حساسيت كار حفاظت , شما بايد خوب كار كنيد , خوب نگهبانى بدهيد و وظيفه تان را بخوبى انجام دهيد نبايد اسير شويد , نبايد داخل مسائل سياسى شويد و به اينجا و آنجا متوسل شويد متوجه باشيد حفاظت جاى پاكى است و آن را پاك نگهداريد هر كس در اين عالم مسؤول و اسير زندگى شخصى خويش است ولى شما در جبهه هستيد جبهه با زندگى توأم با رفاه و آسايش منافات دارد من مى توانم اين حرفها را بزنم زيرا خود را در جبهه مى بينم , ما و شما كه در جبهه هستيم فكر مى كنيم اينجا جاى خوبى است و جبهه مقابل دشمن است و با چنين ديدى انجام وظيفه مى كنيم و خداوند هم كمك مى كند
سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 1 کاربر به دلیل این ارسال از طه سپاسگزاری کرده است.
آرام جان

۱۳۹۱-۹-۲۸
مطلب: #8
آفلاین طه
*
عضو انجمن
تذکر
مطالب: 259
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ آبان
امتیاز: 44
محل سکونت : شیراز
RE: هشت درس اخلاقی از حضرت آیت الله خامنه ای

درس هشتم : اراده حق غالب است :

محاسباتى در عالم وجود دارد و محاسباتى مى شود كه در اختيار عقل من و شما نيست فهم و عقل مادى و محاسبات مادى در جنگ ايران و عراق حكم مى كرد كه جنگ افروزان و ابرقدرتها بازى درآورند , زيرا كه در واقع آنها شكست خورده بودند و مى بايستى شكست خودشان را به وسيله يك آزار ديگر و يا يك عمل ديگرى جبران مى كردند محاسبه معمولى و عقلايى اين را نشان مى داد ولى چنين نشد و عكسش شد
نيرويى را كه ابرقدرتها براى كوبيدن جمهورى اسلامى تجهيز كرده بودند , هم اكنون همان نيرو را مى كوبند , و درست اين بود كه عراق را به عنوان مترسك نگه دارند , تا هر گاه كه خواستند بتوانند از عراق براى كوبيدن ديگران استفاده كنند , ولى آنچه شد با محاسبات عقل مادى جور در نيامد محاسبه عقل مادى حكم مى كرد كه 313 نفر ( در غزوه بدر ) كه نه اسب داشتند و نه شتر و فقط چند نيزه داشتند و شكمشان نيز گرسنه بود , از مجموعه 1000 نفرى كه شمشير و اسب و حتى شمشير و اسب يدك نيز داشتند و بطور كلى تمام تجهيزاتى , كه يك جنگجو دارد , داشتند , شكست بخورند ولى چنين نشد و فقط چند نفر از اين 313 نفر شهيد شدند و بقيه پيروز برگشتند , بلى محاسبه چنين است ولى محاسبات مادى هميشه نمى توانند دقيقا و بطور كامل واقع بشوند و بعضى اوقات دچار اشكال مى شوند در زندگى محاسبه عقلانى گاهى مقهور قرار مى گيرد
اما آيا با اين بيان مى شود بگوييم فكر نكنيم , چون محاسبه فايده ندارد و نتايج محاسبه به دست ما نيست و برد محاسبه محدود است ؟ بطور مثال بايد بگوييم كه با اين چراغ كه هم اكنون روشنايى مى دهد , نمى شود اجزاى ذره بينى را ديد , نمى شود پشت مانع را ديد و اين همان محدوديت چراغ است آيا حال مى شود گفت : چون برد چراغ محدود است پس خاموشش كنيم ؟ خير به مقدار بردش قابل استفاده است و بايد استفاده شود
استنتاج ما از اين بحث چيز ديگرى است در وراء عوالم قابل محاسبه , در وراء تفكر مادى , در وراى محاسبات عمومى و يك عوالم ديگر نيز هست نمى شود گفت دنيا هر كى به هر كى است , نمى شود گفت نظم در كار نيست , نمى شود گفت هر چيزى بخودى خود موجوديت پيدا كرده است
مسأله اين است كه بايد در نتيجه گيرى توجه داشته باشيم كه در وراء عوالم طبيعى ما , اراده الهى است و در وراء عالم ماده عالم معنويت و ملكوت است و اراده الهى چه بسا در بسيارى از موارد به صورت يك مولود طبيعى جلوه كند يك جمعى و يا يك فردى كه در آنها قوه قلب باشد مى گويند گر چه يك عالم طبيعى و مادى است ولى همين را خداوند ايجاد مى كند و اين اراده الهى است كه چنين جلوه مى كند
خيلى از بيماريها و نابسامانيها و گرفتاريها كه علاج شده و يا پايان گرفته و يا دفع گرديده به وسيله دعا و تعلق اراده الهى بوده است
اثر دعا :
بعضى از قضايا بطور قطع و يقين براى من روشن است , براى من مسلم است كه امام چندين سال فقط به دعاى مردم زنده بود يكى از اطباء امام به خود من گفت : سه چهارم قلب امام از كار افتاده و مرده است , در حالى كه امام رضوان الله تعالى عليه روزى 3 مرتبه و هر مرتبه نيم ساعت قدم مى زدند و هيكل مناسبى داشته و لاغر و نحيف نيز نبودند مسؤوليتهاى امام هم سنگين بود و از افراد معمولى هم بيشتر فكر و مطالعه مى كردند , چگونه ممكن است با اين قلب سه چهارم مرده زنده ماند ؟ اينها قابل محاسبه نيست اينها معجزه است تمام اينها يك عامل دارد , ولى آن عامل قابل محاسبه نيست همه چيز را با اين ديد نگاه كنيد كه وراء محاسبات شما يك عامل قوى و سرنوشت ساز ديگر وجود دارد كه آن همان اراده الهى است
در نماز مى خوانيم : ( ( اياك نعبد و اياك نستعين ) ) يعنى فقط ترا عبادت مى كنيم و فقط از تو كمك مى خواهيم همه چيز جلوه گر اعانت الهى است , همه چيز جلوه اراده الهى است
به خدا تكيه كنيد , اراده الهى را فراگير بدانيد , به خدا اعتماد كنيد , از خدا بخواهيد و خدا را بر اراده خويش و تفكرتان مسلط ببينيد بدانيد كه همه چيز در دست خداست و هدايت از اوست و خداى متعال است كه ما را هدايت مى كند اين وضعيت ايجاب مى كند كسانى كه معرفت به خداوند متعال دارند ارتباطشان را با خدا مستحكم نمايند و رابطه با خدا از مسائل بسيار مهم و اساسى است در عين حال چندان سخت هم نيست ولى توجه مى خواهد نماز وسيله ارتباط بين خداست ادعيه مستحبه , مخصوصا دعاهاى بعد از نماز و همين دعاى بعد از فرائض ماه رجب , وسيله ارتباط با خدا است نافله ها را بخوانيد كه نوافل با توجه و عنايت , وسيله ارتباط است جوان هستيد , قدر جوانى را بدانيد و قدر دانستن به اين است كه هر كسى در هر موقعيتى و هر وضعيتى كه هست قدر تواناييها را بداند و استفاده نمايد و جوانى مركز ثقل تواناييهاى يك انسان است
بهره بردارى از فرصتها :
چطور قدر بدانيم ؟ قدر دانستن به اين است كه نيرويى كه هم اكنون در اختيار داريد و بعدا نخواهيد داشت به كار گيريد ورزش جسمى نوعى قدر دانستن از تواناييهاى جسمى است و الان است كه شما با ورزش مى توانيد قدر جسم را بدانيد و چقدر خوب مى توانيد از ورزش براى جسم و سلامتى بهره بردارى نماييد و اگر اين كار را به تأخير بيندازيد ديگر آن ثمره لازم را نخواهيد برد
شما بايد در جوانى از تمام انرژيهايى كه داريد حداكثر بهره بردارى و استفاده را بنماييد و از تمام انرژيهاى موجود كمال استفاده را ببريد و اگر قدرت مطالعه و تفكر داريد مطالعه و تفكر نماييد اگر قدرت حافظه داريد مطالب مفيد را حفظ كنيد و من خودم دعائى را كه 30 الى 35 سال پيش حفظ كردم الان يادم هست و مى خوانم , ولى در اين سن يك دعا و يا يك شعر عربى و كه هفته گذشته حفظ كردم الان يادم نيست و قدر دانستن , كمال استفاده بردن است
فرض كنيد جمعيتى را به خط كرده اند و در محدوده اى خاص در يك ريلى اين جمعيت را عبور مى دهند و در يك فاصله 100 مترى كه جمعيت عبور مى كنند , از انواع ميوه ها و نعمتها گذاشته شده و به جميعت مى گويند كه در آنجا مى توانيد از اين نعمتها استفاده كنيد و وضعيت طورى است كه همه در حال عبور هستند و فرصت توقف حتى براى يك لحظه هم وجود ندارد , مثل اين نقاله هاى فرودگاهها و يا ريلهاى خودكار كه همچنان انسان را با خود مى برد و حتى تصور ايستادن هم ندارد , چطور در آن 100 متر جمعيت جيبها و كيسه ها را پر مى كنند
نماز شب :
الان موقع جمع آورى است , بخوانيد , مطالعه كنيد , خوب كار كنيد , دعا بخوانيد , ورزش كنيد , ورزش روحى كه عبادت است بيشتر انجام دهيد كه ثمره اش هم زيادتر است , نماز شب بخوانيد و آن هم نماز شب با توجه , نماز شبى كه مى فهميد چه مى كنيد , نه نمازى كه در آن توجه نباشد , نماز شب بايد با توجه و با عنايت باشد و اثر نماز شب در شما كه جوان هستيد بسيار زيادتر از نماز شبى است كه من مى خوانم , است اين اثرات را حفظ كنيد و چيزهايى كه براى هدفتان و تكاملتان لازم است فرا بگيريد و ايام را از دست ندهيد كه اين ايام و اين فرصتها قابل بازگشت نيست و در يك نگاه ديگر و با يك ديدى وسيع تر اگر نظر كنيم مى بينيم همه زندگى ما در اين دنيا مشعشع و طلايى است زندگى ما كه همين چند صباح و همين 60 الى 70 سال نمى تواند باشد ما قبل از اينكه به دنيا بياييم , زندگى داشتيم , بعد از اين دنيا هم زندگى خواهيم داشت , زندگى قبل از اين دنيا براى ما چيزهاى ضعيفى بوده است , و زندگى بعد از مرگ و رفتن از اين دنيا هم چيزهايى خواهد داشت تا قيامت كه آن هم قطع مى شود و چيز قابل ملاحظه اى هم نخواهد بود و آنچه كه مهم است زندگى در همين دنيا است , هر چه بخواهيم انجام دهيم وقتش در همين دنياست اين دنيا است كه باعث شكوفا شدن است اين دنيا است كه وضعيت طلايى را براى تكامل به دست مى دهد , دوران خوبى است قدر بدانيد و فرصتها را از دست ندهيد
اين نصيحتهايى را كه تا به حال چندين بار نموده ام گوش بدهيد , عمل كنيد و اگر گوش نكنيد و عمل نكنيد عادت خواهيد نمود و هرگز گوش نخواهيد داد و عمل نخواهيد كرد پس در حال حاضر قدر بدانيد